
شعر از: ناظمه فرشباف زیوری
ای سرو قامتان همیشه سبز
در این وادی بی کسی
شمایان که با صبر ایوبی خویش توانستید پرندگان کوچک افکارم را زیر سایه ی اندیشه همایونی تان بپرورانید!
چگونه میتوان گرمای دستانتان را
در الفاظ سرود؟!
دستانی که جرعه جرعه همدلی به گلوی خشکیده ما ریخت
ناتوانم از ترسیم دیدگان پر محبت شما خوبان در بوم دل شوریده ام
دیدگانی که طرح امید را در چشمان بی فروغمان جاودانه کشید!
امروز اگر...
دلم می تپد
و دستم گرمی دارد
دیدگانم اگر روشن است
لبانم اگر گویاست
همه و همه را مدیون شمایانم
ای سرو قامتان همیشه سبز
در این وادی بی کسی
جاودانه باد نامتان
ای معلمان عزیز!


ما را در سایت داستان کوتاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78